|
ای غم انگیز ترین خوشحالی برا عشق تو و دستی خالی
تویی اون کشمکش هر روزه لحظه پر تپش هر روزه من یک جاده چشم به راه جاد هی از شب تا خلوت ماه اخرین حادثه جاده تویی اتفاقی که نیفتاده تویی دستهایم که پر از خستگی اند نقشی از نوعی دلبستگی اند دستهایم که نیاز الودند همه عمر به سویت بودند باز هم پاشو فداکاری کن ارزوهای مرا یاری کن
چه ساده روبروی من نشسته آه می کشی
به روی عشق سبزمان خط سیاه می کشی تمام لحظه های من در التهاب ماندنت ولی تو راه رفته را به کوره را می کشی غرور مرا ندیده ای درون چشمهای من مرا چه تلخ وغمزده به قعر چاه می کشی سحر سکوت می کند تو رهسپار غربتی نگاه خیره مرا به سوی ماه میکشی عطر یاسی..................... تو عطر تازه یاسی رها به خانه ی من تو دست نرم بهاری در آشیانه من بیا بیا که حدیث تو شد فسانه ی من شکفته شاخه شوقم توئی جوانه من تو نیز رام بیاسای روی شانه من پیا م بوسه ی من حرف عاشقانه ی من سکوت خلوت آغوش تو کرانه ی من چه خوش درو ن من آمیختی چو من در من طنین نغمه ساز ی تو در ترانه ی من
ستاره های عشق تو در آستان قلب من شب مرا فروغ مهربانی اند تو برکه ای که ماهیش منم تو چشمه ای که تشنه اش منم چگونه گویمت که من منی که از غم جدائیت درون چشمه سار اشکهای خود نشسته ام منی که بی وجود تو زندگی گسسته ام برای دیدن دوباره ات چگونه انتظار می کشم... بیا بقلب من نگاه کن که با زبان خود بگویمت همیشه ای فروغ زندگانیم همیشه ای شرار جاودا نیم همیشه . دوست دارمت .....
مرد جوانی که ادعا می کرد زیباترین قلب دنیا را دارد
جمعیت زیادی را در اطراف خود جمع کرده بود مردم به قلب او نگاه کردند قلبش کاملا سالم بود وهیچ خدشه ای بر ان وارد نشده بود مرد جوان با کمال افتخار با صدایی بلند به تعریف از قلب خود پرداخت وهمه تصدیق کردند که قلب او به راستی زیباترین قلبی است که تا کنون دیده اند ناگهان پیر مردی جلو امد و گفت . جوان !قلب تو به زیبایی قلب من نیست مرد جوان ودیگران با تعجب به قلب پیر مرد نگاه کردند قلب او با قدرت تمام می تپید اما شکل عجیبی داشت قسمت هایی از قلب او برداشته شده وتکه هایی جایگزین ان شده بود وانها به راستی جاهای خالی را به خوبی پر نکرده بودند برای همین گوشهایی دندانه دندانه در ان دیده می شد. در برخی نقاط شیارهای عمیقی وجود داشت که هیچ تکه ای ان را پر نکرده بود مردم به قلب پیرمرد خیره شده بودند با خود می گفتند که چطور او ادعا می کند که زیباترین قلب را دارد؟ مرد جوان گفت حتما شوخی میکنی قلب خود را با قلب من مقایسه کن قلب تو فقط مشتی زخم و بریدگی و خراش است .پیرمرد گفت درست است قلب تو سالم به نظر می رسد اما من هرگز قلب خود را با قلب تو عوض نمی کنم هر زخمی نشانگر انسانی است که من عشقم را به او داده ام من بخشی از قلبم را جدا کرده ام وبه او بخشیده ام گاهی او هم بخشی از قلب خود را به من داده است که به جای ان تکه بخشیده شده قرار داده ام اما چون این دو ماند هم نبوده اند گوشه هایی دندانه دندانه در قلبم وجود دارد که برایم عزیزند چرا که یاد اور عشق میان دو انسان هستند. برخی وقت ها بخشی از قلبم را به کسانی بخشیده ام اما انها چیزی از قلبشان را به من نداده اند این ها همین شیارهای عمیق اند گر چه درداور هستند اما یاداور عشقی هستند که داشته ام امیدوارم که انها هم روزی بازگردند و این شیارهای عمیق را با قطعه ای که من در انتظارش بوده ام پر کنند پس حالا می بینی که زیبا یی واقعی چیست؟ مرد جوان بی هیچ سخنی ایستاد در حالی که اشک از گونه هایش سرازیر می شد به سمت پیرمرد رفت از قلب جوان وسالم خود قطعه ای بیرون اورد وبا دست های لرزان به پیرمرد تقدیم کرد پیرمرد ان قلب را گرفت ودر گوشه ای از قلبش جای داد وبخشی از قلب پیر وزخمی خود را خود را به جای قلب مرد جوان گذاشت. مرد جوان به قلبش نگاه کرد دیگر سالم نبود اما از همیشه زیباتر به نظر می رسید. زیرا که عشق از قلب پیر مرد به قلب او نفوذ کرده بود. ................................. هر که رفت.. پاره ای از دل ما را با خود برد. اما... او که با ماست. اوکه نرفته است ... از او بپرسید که چه می کند با دل ما. ................................. در گذر گاه زمان خیمه شب بازی دهر با همه تلخی و شیرینی خود میگذرد عشق ها میگذرند و فقط خاطره هاست که چه شیرین و چه تلخ دست نا خورده به جا میماند
|
About![]()
انکه ویران شده از یار مرا میفهمد Archives4/21/2009 - 5/21/20091/20/2009 - 2/18/2009 11/21/2008 - 12/20/2008 10/22/2008 - 11/20/2008 9/22/2008 - 10/21/2008 Links
گل گلدون من |