تبليغاتX
عشق سوخته


















عشق سوخته

در شب کوچک من

دلهره ویرانیست

گوش کن

وزش ظلمت را میشنوی؟

من غریبانه به این خوشبختی مینگرم .

من به نو امیدی خود اگاهم

مستی.................................................

مستی بهانه کردم و دریا گریستم

عمری بدین بهانه به یک آه زیستم

در جستجوی خویش شدم قطره های رود

ای وای من ! رها شده دنبال چیستم

هر دم برای دانه به دامی پریده ام

دل با خبر نگشت که در دام کیستم

عمری اگر چه سفره خالی تکانده ام

محتاج نان سفره نامرد نیستم

در کیش عشق مهر به دلدار داده ام

 کفر است این که بر سر پیمان نا یستم

فصل شدم ز قصه نا خوانده زمان

 ابری شدم به پهنه دریا گریستم.

+نوشته شده در ساعتتوسط Rsool.sh | |