تبليغاتX
عشق سوخته


















عشق سوخته

شبهای درد...............

امشب به رسم عاشقی یادی ز یاران میکنم

در غربتی تاریک وسرد از غم حکایت میکنم

امشب وجودم خسته است از سردی دلهای سرد

ایا تو هم در یاد من هستی در این شبهای درد؟

لایق نبودم................. 

بغض غریبی می فشارد حنجرم را

        تا من نبینم اشکهای پرپرم را

شاید من امشب لایق  مردن نبودم

     ورنه به تیغی می سپردم گردنم را

آن شب که خود را در خدا گم کرده بودم

            پیدا نکردم دستهای لاغرم را

پرواز تا خورشید را یادم میاور

      گم کرده ام ای اسمان بال وپرم را

دل تنهام.................................

انکه ویران شده از یار مرا میفهمد

انکه تنها شده بسیار مرا میفهمد

چه بگویم که چنان از تو فرو ریخته ام.

که فقط ریزش اوار مرا میفهمد.

با من میمانی.........................

خاطرم نیست

تو از بارانی؟

یا که از نسل نسیم

هر چه هستی .گذررا نیست

هوایت

بویت

فقط اهسته بگو با دل من میمانی..

 

+نوشته شده در ساعتتوسط Rsool.sh | |